روز 19 تقویم ظهور : جرقه امید

روز 18 تقویم ظهور : مسیح، همراه من در سفرم
دسامبر 17, 2025
روز 20 تقویم ظهور : آنکه از عشق فریاد می‌زند
دسامبر 19, 2025

روز 19 تقویم ظهور : جرقه امید

درود به همگی. من ناهید هستم و ممنونم که این موقعیت رو در اختیار من قرار دادید که بتونم کمی از دل‌خستگی‌هام و سختی‌هامو براتون توضیح بدم.

این دو تا سنگی که الان توی دست من هست، دلیل خوبی هست برای آرامش من. همون‌طور که سال‌های سال هست کلیسای یوهانس در حال بازسازی هست و هر سال ترمیم می‌شه و روز‌به‌روز تعویض می‌شه، منم امیدوارم که بتونم مثل نمای این کلیسا، مثل این سنگ‌ها، هی تخریب می‌شم و ساخته می‌شم و از خدا می‌خوام که در نهایت به تثبیت برسم و بتونم یک روز بگم که سختی‌ها و مشکلات من تموم شد.

شش سال پیش من از ایران با دلی پر از امید و قلبی شکسته – امید به اینکه میام آلمان برام بهتر می‌شه و قلبی شکسته از گذشته، از مشکلاتی که داشتم – با یه چمدون بلند شدم اومدم آلمان و به امید اینکه اینجا بهتر بشه.

روزهای اول با بیم و ترس بر من گذشت و توی کمپ نمی‌دونستم باید چیکار بکنم، داستان چی می‌شه، به کجا کشیده می‌شه. از هر کسی یک سوالی می‌پرسیدم و هیچ‌کس نمی‌تونست جواب درستی به من بده. و همچنان انتظار، انتظار. تو این کمپ شش بار منو از یه اتاق، از یک طبقه به طبقه بالاتر و دوباره به پایین و بعدش به یه ساختمون دیگه… دائم در حال جابجایی بودم.

از لحاظ روحی خیلی حالم خراب بود و جسمم هم به خاطر درگیری‌های رفت‌وآمد و به اصطلاح جابجایی اتاق و آب‌وهوایی که آلمان داره، رطوبت داره… و نمی‌تونستیم دکتر بریم، نمی‌تونستیم بگیم مشکل چی هست، زبان بلد نبودیم. و اینقدر تعداد زیاد بود که نوبت به ما نمی‌رسید که کسی بخواد کامل ما رو درک بکنه و با ما صحبت کنه و از مشکلاتمون بدونه.

من اونجا روزها و شب‌های سختی رو گذروندم؛ شب‌هایی که با گریه می‌خوابیدم، روزهایی که نمی‌رفتم غذاخوری غذا بخورم و کسی هم خبر نداشت که من با چه مشکلاتی دارم دست‌ و پنجه نرم می‌کنم. می‌دونستم که برای همه این مشکلات وجود داره، اما به مراتب برای بعضی‌هامون سخت‌تر بود، برای بعضی‌هامون آسون‌تر بود.

چه روزها و شب‌هایی که به سختی گذشت. بعد منو فرستادن هایم (خوابگاه پناهندگی). دو سال و نیم توی هایم بودم. چه شب‌هایی که می‌ترسیدم و صندلی یا اینکه حتی یخچال می‌ذاشتم پشت در که مرد مجرد مزاحمم نشن. و کسی توجه نمی‌کرد؛ به هرکی هم که می‌گفتیم توجه نمی‌کرد که چه مشکلی هست و اینا.

الان بعد شش سال هنوز امید دارم که قبولیمو بگیرم که هنوز موفق به گرفتنش نشدم. و اینجا کسی که قبولی نداره، من اینو متوجه شدم، هیچ اعتباری اینجا نداره. هیچ‌کس براش هیچ کمکی نمی‌کنه، هیچ‌کس براش هیچ کاری نمی‌کنه و خودش هست و خودش.

من فقط از خدا می‌خوام همون‌طور که این سنگ‌ها بازسازی می‌شن، جابجا می‌شن، ترمیم می‌شن، یکی‌یکی سنگ‌های جلوی پای من رو خودش برداره، راهو برام هموار کنه و بتونم یه روزی به آرامش برسم. و این آرامشو از خدا برای تمام دوستان می‌خوام، برای تمام ایرانیا، برای تمام مردم دنیایی که توی فشار و ناراحتی هستن.

خیلی ممنونم که این وقت را در اختیار من گذاشتین. متشکرم. خدانگهدار.