
آیه روز – روميان١٢:١٢
می 3, 2026ماروتا و شورای سال ۴۰۱
آنچه که قطعی است ، این است که مصادف با آغاز سلطنت یزدگرد اول و مأموریت ماروتا، مسیحیان قلمرو ساسانی از آزادی های چشم گیری برخوردار شده اند. نقش مثبت و تعیین کنندۀ ماروتا در این روند قطعی به نظر می رسد. در همین سال های آغازین سلطنت یزدگرد اول ، قیومه ، پیشوای کلیساهای قلمرو ساسانی ،خواستار تشکیل شورایی گردید تا کلیساهای ایران بعد از سال ها کشتار و نابسامانی ناشی از آن ، سازماندهی مجدد گردد. احتمالاً ماروتا زمینه سیاسی را برای تشکیل این شورا مساعد ساخته بود.
بعضی از محققین معتقدند که قیومه ، خود خواستار استعفاء شد و با وجود مخالفت سایر اسقفان از مقام خود به نفع اسقف اسحاق کناره گیری کرد. به هرحال ، اسحاق، رهبر جدید، بی درنگ به کمک اسقف ماروتا به انتظام امورنابسامان کلیساهای ایران پرداخت . نباید ناگفته بماند که او در تلاش های خود با مخالفت آنانی روبرو شد که خواهان قطع ارتباط کلیساهای ایران با کلیسای غرب بودند. اما به هرحال ، اقدامات اسحاق باعث انتظام کلیساهای صدمه دیدۀ ایران گردید.
ماروتا و شورای اسحاق (سال ۴۱۰)
هدف از مأموریت مذهبی ماروتا ، تلاش برای نزدیک ساختن اصول اعتقادات کلیساهای شرق و غرب بود. پادشاه ساسانی از تلاش صلح جویانۀ ماروتا استقبال کرد. او نخست فرمان آزادی مذهبی را برای مسیحیان ایران صادر کرد، مشابه همان اقدامی که کنستانتین در اوایل قرن چهارم در روم به عمل آورده بود، این اقدام او طبعاً با خشم مؤبدان مواجه شد. از این رو ست که در اسناد تاریخی که به دست زرتشتیان نوشته شده ، او را « یزدگرد بزهکار » نامیده اند. اما مورخین مسیحی او را شخصی عادل و بی نهایت مهربان و نیکوکار خوانده اند.
مساعدت یزدگرد
به منظور عملی شدن این نزدیکی و مصالحه ، پادشاه به ماروتا اجازه داد تا شورایی از اسقفان کلیساهای ایران تشکیل دهد تا مسائل در آن رتق و فتق گردد. پادشاه پیک سلطنتی را مأمور کرد تا به سرعت دستور گردهم آیی را به اسقفان شهرهای مختلف ابلاغ کنند. اسقفان در روز ۶ ژانویه سال ۴۱۰ میلادی با حشمتی خاص در کلیسای تیسفون گرد آمدند و نامۀ « پدران غرب » را استماع کردند (روز ششم ژانویه ، سالروز سنتی شرفیابیِ مجوسیان به حضور عیسای نوزاد می باشد؛ کلیسای گرگوری ارمنی و برخی از کلیساهای سنتی، این روز را به عنوان روز میلاد مسیح نیز جشن می گیرد).
جلسۀ رسمی شورا، در روز اول فوریه ۴۱۰ برگزار شد. دو جلسه دیگر نیز به فاصله چند روز در همان ماه منعقد گردید. پادشاه توجه خاصی به این شورا مبذول داشت و نمایندگان عالی رتبۀ او در جلسه حضور یافته ، تأییدات او را به شورا ابلاغ کردند. پادشاه مقرر داشت که مصوبات شورا حتی اگر لازم باشد با قوۀ مجریه مملکت به اجرا گذاشته شود و متخلفین بی رحمانه مجازات گردند.
وضعیت روحانی و اخلاقی
حتی اگر فرض کنیم که حضور ماروتا در سال ۳۹۹ برای کسب آزادی برای مسیحیان ایران و سر و سامان دادن به اوضاع کلیسا از لحاظ سیاسی ضروری بود، اما وقتی این آزادی داده شد و کلیسا احساس کرد که یزدگرد سیاست ملایم و ملاطفت آمیزی در پیش گرفته ، چرا کلیسای ایران خود کاری صورت نداد؟علت این امر را باید در کیفیت روحانی و معنوی کلیسای ایران جستجو کرد.
نخست این که در میان اسقفان اختلافات شدیدی وجود داشت . یکی از اهداف شورای ۴۱۰ ، برقراری نظم و اتحاد بود، اما این اتحاد بیشتر در میان اسقفان منطقه بین النهرین ایجاد شد، می دانیم که لااقل دو اسقف مخالف از سمت خود برکنارشدند.
در منطقه شوش ، چهار اسقف به سبب قدرت و نفوذی که داشتند، زیر بارتصمیمات شورا نرفتند و استقلال خود را حفظ کردند. این جدایی و چنددستگی در کلیساهای قلمرو ساسانی یکی از نقاط ضعف این کلیسا به شمار می رود. دوم این که مطرانها(یا همان کشیشان) گویا از دانش کافی بهره مند نبوده اند.
مسئلۀ زبان
باز در این جا نگارنده لازم می بیند یادآوری کند که بزرگ ترین ضعف کلیسای ایران مسئلۀ زبان کلیسا بود که همیشه سُریانی باقی ماند و هیچ گاه زبان پهلوی در آن به رسمیت شناخته نشد. طبیعی است که در چنین شرایطی مسیحیت نمی توانست در میان اقوام آریایی نژاد فلات ایران رسوخ کند و توسعه یابد. شاید در آن روزگار نیز مانند امروز، ایرانیان مسیحیت را دینی بیگانه و« غربی» می انگاشتند!
گسترش مسیحیت در میان زرتشتیان
ملاطفت های یزدگرد اول موجب قوت گرفتن مسیحیان و گسترش مسیحیت در میان ایرانیان زرتشتی تبار گردید. عده ای با استفاده از این آزادی به مسیحیت گرویدند. اسامی و شرح حالی که از این افراد در دست است ، حاکی از آن است که اینان از اشراف ، درباریان و اکثراً ساکن مناطق غربی ایران یا منطقۀ بین النهرین بوده اند. گرویدن این قبیل افراد به مسیحیت ، طبعاً موجب نارضایتی عمیق موبدان و زرتشتیان متعصب از این وضع می شد، ایشان یزدگرد وسیاست مماشات او را مسئول مستقیم این شرایط می دانستند.
آزار اواخر سلطنت یزدگرد اول و سلطنت بهرام گور
رهبران مسیحیت در قلمرو ساسانی به خوبی احساس می کردند که سیاست پادشاه ساسانی در قبال مسیحیان همواره این چنین ملایم و ملاطفت آمیز نخواهد ماند. آشکار بود که پادشاهان ساسانی که مهم ترین پشتیبان خود را کاهنان زرتشتی می دانستند، قادر نخواهند بود برای مدتی طولانی خشنودی مسیحیان و حکومت بیزانس را به بهای خصومت کاهنان زرتشتی خریدار باشند.
طبیعی بود که اوضاع یک روز تغییر کند و چنین هم شد. یزدگرد اول از گزارش هایی که به او در خصوص تعداد گروندگان زرتشتی تبار به مسیحیت می رسید، ناخشنود بود. اما نمی توانست مفاد تعهداتی را که طی شورای410 اعلام کرده بود، پس بگیرد، اما شرایطی پیش آمد که بهانۀ لازم را به دست او داد تا محدودیت هایی برای مسیحیت قائل شود.
از این زمان تا روز مرگ یزدگرد اول (اواخر سال ۴۲۰ )، گویا بعضی از مسیحیان زرتشتی تبار مورد آزار قرار گرفته و اعدام شدند. از مرثیه هایی که باقی مانده ، رنج های « نرسی» کشیش زرتشتی تبار اهل ری ، بسیار معروف و تکان دهنده است . بهرام پنجم ، معروف به بهرام گور، سیاست مماشات پدر خود را کاملاً نقض کرد و تحت نفوذ موبدان ، به آزار و شکنجه و قتل مسیحیان کمر بست . مورخین مسیحیِ یونانی نوشته اند که جلادان حکومت ساسانی روش هایی هولناک برای شکنجۀ مسیحیان و بازگرداندن آنان به دین قبلی خود اختراع می کرده اند.
اشراف زادگان و درباریان زرتشتی تبار که به مسیحیت گرویده بودند، بازداشت می شدند و از ایشان خواسته می شد تا از ایمان جدید خود دست بردارند. اگر از این کار امتناع می ورزیدند، مورد شکنجه های هراس انگیز، مصادره اموال ، و مرگ تدریجی با شکنجه های محیرالعقول محکوم می شدند. در احادیثِ باقی مانده ، به اسامی بسیاری از این شهیدان برمی خوریم ، از آن جمله اند مهرشاپور، پیروز اهل گندیشاپور، یعقوبِ مُثله شده ، یعقوب دفتردار دربار، هرمز، سوئن ، و بنیامین .
در کتاب « اعمال دادیشوع » چنین آمده که همه مسیحیان از الگوی این قهرمانان پیروی نکرده اند، “بلکه بسیاری از ایمان برگشتند، عده اندکی اعتراف ایمان را نگاه داشتند و بسیاری از سرزمین خود گریختند یا اختفا اختیار کردند.”

