
روز 21 تقویم ظهور : پدری که ما را میبخشد و به ما فرصت دوباره میدهد
دسامبر 20, 2025
روز 23 تقویم ظهور : به محبت خدا ایمان داشته باش
دسامبر 22, 2025روز 22 تقویم ظهور : یک کودک عشق را به من نشان داد
با درودی فراوان، محمدحسین کلانتری. توی زندگی آدما مشکلات زیادی دارن، مانند تکه سنگی روبروی پا. و این مشکلات زندگی من، یعنی این سنگی که جلوی پای من بود، خیلی زیاد بود. بخوام توضیح بدم خودش میشه یه ویدیوی چند روزه. خیلی زیاده مشکلات ولی خب…
مشکلات اصلی، اگه بخوام به یکیش بپردازم، همین مشکلات راهم بود که من قاچاق اومدم، بخاطر مشکلاتی که داشتم، مشکلات پروندهای که داشتم. و توی راه خب بسیار تشنگی، گشنگی و سرما، گرما، هر چیزی که فکرشو بکنید کشیدیم. چه میدونم مشکل حیوون، و توی زندان مشکلات بیآبی یا آب سرد، برق، یا پلیسهای فاشیست. و عرضم به حضورتون که خیلی مشکلات زیادی داشتیم، ولی همیشه امیدم به خدا بود و عیسی مسیح.
و توی راهی که داشتیم میاومدیم، یعنی بعد از اینکه از زندان هم آزاد شدیم، حتی مشکلات بسیار جدی برامون افتاد که راهبلدای ما یه جورایی به قول گفتنی دزد بودن، میخواستن ما رو مثلاً بترسونن و اینا. ما تصمیم به فرار گرفتیم، فرار که کردیم، خب سه روز بود ما رو تشنه و گشنه وسط جنگل نگه داشته بودن.
و فرار که کردیم فقط امیدم به خدا بود. میگفتم ما فقط الان وسط جنگلیم، چیکار کنیم؟ نه آنتن داریم نه چیزی. امیدم به خدا بود. میگفتیم خدایا یه چیزی پیدا شه، یه حرکتی بزن، یه اتفاقی بیفته که ما از این بدبختی و فلاکت در بیایم. از اونور فرار کردیم از دست اینا، حالا افتادیم وسط جنگل نمیدونیم چیکار کنیم.
تا اینکه یه به قول گفتنی شهری رو از دور دیدیم و دویدیم سمتشو دیدیم که واقعاً شهره، یعنی روستا، شهرم نه. و سریع رفتیم و شانس خوبمون یه کلیسایی دیدیم که من میگم خدا سر راهمون گذاشته. و رفتیم و خیلی ازمون پذیرایی کردن، کسایی که حتی ما تا حالا ندیده بودیمشون، کسایی که به قول گفتنی نه ما اونا رو میشناختیم نه اونا ما رو میشناختن.
خیلی کمکمون کردن، غذا دادن، آب دادن و… و خیلی کمکمون کردن و جای گرم بهمون دادن. حتی روز یکشنبه بود مغازهها تعطیل بود. خیلی کمکمون کردن، از خونههاشون رفتن غذا آوردن و حتی بچهای که دستش یه خوراکی بود، داشت میخورد، خوراکیشو داد به ما و خیلی لذت بردیم ما. اون لحظه که خدا به دادمون رسید.
با تشکر، محمدحسین کلانتری.
