روز 3 تقویم ظهور: خدا تنهام نمیذاره

روز 2 تقویم ظهور: در مورد کلیسای یوهانس
دسامبر 1, 2025
روز 4 تقویم ظهور: نور از پنجره، از شکاف زندگی
دسامبر 3, 2025

روز 3 تقویم ظهور: خدا تنهام نمیذاره

امروز در دستانم تکه‌ای از سنگ‌های قدیمی کلیسای یوهانس را نگه داشته‌ام؛ سنگی که سال‌ها ایستادگی کرده، باران و باد و سختی‌های زمان را تحمل کرده، اما هنوز پابرجاست. وقتی این سنگ را به من دادند، حس کردم تکه‌ای از تاریخ و ایمان در دست‌های من قرار گرفته است. من هم در زندگی خودم مثل همین سنگ، روزهای سخت زیادی را پشت سر گذاشته‌ام…

ترک کردن خانواده و وطن، از دست دادن امنیت و آرامش، نگرانی برای آینده فرزندم، مشکلات سلامتی او، و شروع دوباره در کشوری جدید ، اینها همه لحظه‌هایی بودند که فکر می‌کردم شاید دیگر توان ادامه دادن ندارم. شب‌هایی بود که احساس تنهایی و ترس در من موج می‌زد، و نمی‌دانستم فردا چه می‌شود. اما درست در همان لحظه‌ها، مانند نوری که به شکاف‌های تاریک یک سنگ قدیمی می‌تابد، حضور عیسی مسیح در زندگی من آشکار شد. او به من یاد داد که حتی اگر قلبم ترک بردارد، باز هم می‌توانم سرپا بمانم؛ یاد داد که سختی‌ها پایان نیستند، بلکه فرصتی هستند برای رشد، برای ایمان، برای دوباره ساختن. عیسی مسیح در مسیر زندگی من مثل یک پناهگاه بوده—هنگامی که قدرتی نداشتم، به من نیرو داد؛ وقتی امیدم کم شد، قلبم را آرام کرد؛ و وقتی احساس کردم تنها هستم، با عشق خود مرا احاطه کرد.

امروز این سنگ نمادی است از سفر من: سخت، اما مقاوم. شاید زندگی مرا زخمی کرده باشد، اما نشکستم.

در زندگی من لحظه‌هایی بوده که فقط لطف خداوند مرا نجات داده است. روزی که با ترس و عجله کشورم را ترک کردم و نمی‌دانستم چه سرنوشتی در انتظار من و پسرم است، حس می‌کردم تمام دنیا روی شانه‌هایم سنگینی می‌کند. در همان روزهای سخت، وقتی هیچ‌کس را نداشتم و حتی آینده‌ام نامشخص بود، بارها اتفاق‌هایی افتاد که فقط می‌توانم آن‌ها را معجزه بنامم؛ مثل زمانی که در میان ترس و بی‌پناهی، دقیقا در لحظه‌ای که به کمک نیاز داشتم، راهی پیشِ پایم باز شد، دری برایم گشوده شد، یا دستی به یاری من آمد. بارها دیدم که چگونه عیسی مسیح در سکوت و بدون آنکه بفهمم، مسیر من را هموار کرد؛ وقتی برای پیدا کردن خانه، کار و درمان پسرم ناامید شده بودم، ناگهان راه‌حلی پیدا شد. وقتی احساس شکست داشتم، صدایی در قلبم می‌گفت: تو تنها نیستی. وقتی گریه می‌کردم، نیرویی آرام به من امید می‌داد که بلند شو و ادامه بده.

زیرا هر بار که می‌شکنم، مسیح مرا دوباره می‌سازد؛ با ایمان، با آرامش و با امید. این سنگ به من یادآور می‌شود: همان‌گونه که کلیسای یوهانس پس از سال‌ها هنوز پابرجاست، من هم با کمک مسیح می‌توانم بایستم… و مسیرم را با عشق، ایمان و استقامت ادامه دهم.» آمین هللویا ، جلال بر نام خداوند .