نکته اولی که عیسی از داشتن چوب در چشم بر آن تأکید می کند این است که ما سعی می کنیم یک پر کاه و حتی یک ذره خاک اره را از چشم دیگران خارج کنیم ، در حالی که در چشم خودمان چوب وجود دارد . واضح است که وقتی چوب در چشـم ما باشـد ، نخواهیم توانست پر کاه را از چشم برادر خود بیرون بیاوریم ، زیرا نمی توانیم خوب ببینیم . به علاوه اگر در حالی که در چشم خود چوب داریم ، سعی کنیم خس را از چشم دیگری بیرون آوریم ، ریاکار خواهیم بود ، یعنی به آنچه می گوییم خودمان عمل نمی کنیم . شاید اغلب ما خوب بدانیم که مقصود عیسی از وجود پرکاه در چشم دیگران چه بود . مقصود عبارت از اشتباهی می باشد که ما فکر می کنیم در برادر خود یافته ایم . این اشتباه ممکن است کاری باشـد که او به ضرر ما انجام داده یا طرز رفتار او نسبت به ما باشد . ولی باید دید منظور عیسی از این که می گوید چوب در چشم خود داریم ، چیست ؟ به نظر من مقصود اصلی عکس العملی است که ما در مقابل پر کاه در چشم دیگری ، از خود نشان می دهیم . البته ما منکر نیستیم که در برادر ما اشتباهی وجود دارد ولی چیزی که می خواهیم بگوییم این است که عکس العمل و طرز رفتار ما در برابر این اشتباه ، خود اشتباه است !
پر کاهی که در چشـم او وجـود دارد ، در ما عصبانیت و سردی و روح و انتقاد و تلخی و سخنان زشت و بدخواهی ایجاد کرده است . تمام اینها از یک سرچشمه آب می خورند که نداشتن محبـت خوانده می شـود . عیسای مسیح این محبت نداشتن را خیلی بدتر از پر کاهی می داند که در چشم برادر ما است. ( این پر کاه گاهی آنقدر کوچک است که برادر ما متوجه وجود آن نیست و اغلب غیر عمدی است ) . عیسی مسیح با مثال آوردن از پر کاه و چوب که یکی خیلی کوچک و دیگری خیلی بزرگ است ، می خواهد به ما بفهماند که عکس العمل ما در مقابل اشتباهات جزئی دیگران چقدر بدتر از اشتباهات آنهاست !

هر بار که ما با انگشت خود به اشتباهات یک نفر اشـاره می کنیم و می گوییم « تقصیر توست » . سه انگشت ما به خودمان اشاره می کند . خداوند باید بر ما رحم فرماید . زیرا اغلب با ریاکاری سعی کرده ایم دیگران را اصلاح کنیم . در حالی که خدا می داند که در قلب ما چیزهایی وجود داشته که هزاران بار بدتر از اشتباهات آنهاست . به علاوه نباید فکر کرد که صحبت فقط مربوط به عکس العمل های پرخشونت ماست .
در همان اولین باری که در ما عصبانیت شروع می شود و با اولین نشانه های نامهربانی و افکار انتقادآمیز پدیدار می گردد ، چوب در چشـم مـا به وجود می آید . اگر وضع ما این گونه باشـد ، قـدرت دیدمان کاهش می یابد و نمی توانیم برادر خود را آنطور که هست ببینیم و فراموش می کنیم که خداوند او را دوست دارد . اگر وقتی با برادر خود صحبت می کنیم ، قلب ما پر از این گونه خیالات باشـد ، طبیعتاً او هم با ما مثـل خودمان رفتار خواهد کرد . زیرا در روابط بین مردم این قاعده حکمفرماست : « با همان پیمانه که وزن کنید ، برای شما وزن خواهد شد » ( متی ۲ : ۷ ) .


